ehsanjafary.com

مفهوم قیف فروش

چرا مشتریان در میانه راه غیب می‌شوند؟

توسط احسان جعفری 24 مرداد 1405 قواعد فروش زمان مطالعه : 6 دقیقه امتیاز مقاله : 0
مفهوم قیف فروش

مفهوم قیف فروش به زبان خیلی ساده؛ چرا مشتریان در میانه راه غیب می‌شوند؟

مقدمه

فهرست سریع؛ در این مقاله به چه می‌رسیم؟

آیا تا به حال برایتان پیش آمده که یک آگهی تبلیغاتی پخش کنید یا تراکت پخش کنید و صدها نفر با شما تماس بگیرند، اما در نهایت فقط دو یا سه نفر از شما خرید کنند؟ در این مواقع معمولاً خیلی غصه می‌خوریم و پیش خودمان می‌گوییم: «چرا بقیه نخریدند؟ حتماً محصول من یک ایراد بزرگی دارد!»

اما واقعیت این است که هیچ ایرادی در کار شما نیست؛ شما فقط در حالِ تجربه کردنِ یک قانونِ طبیعی در دنیای تجارت هستید که به آن «قیف فروش» می‌گویند. بسیاری از افراد تازه‌کار به خاطر اینکه این قانونِ ساده را نمی‌دانند، خیلی زود ناامید می‌شوند و کارشان را تعطیل می‌کنند. در این مقاله می‌خواهیم خیلی خودمانی و با مثال‌های روزمره، کالبدشکافی کنیم که در مسیرِ آشنایی تا خرید، دقیقاً در ذهن آدم‌ها چه می‌گذرد و چطور می‌توانیم تعداد خریدارانِ نهایی را چند برابر کنیم.


قیف فروش دقیقاً چیست و چرا شبیه قیف آب است؟

برای اینکه این کلمه را بهتر درک کنیم، به یک قیفِ پلاستیکیِ ساده که در آشپزخانه برای ریختنِ مایعات در بطری استفاده می‌کنید فکر کنید. دهانه‌ی بالای قیف خیلی گشاد و پهن است و مقدار زیادی آب یا روغن وارد آن می‌شود؛ اما هرچه پایین‌تر می‌رویم، مسیر تنگ‌تر می‌شود و در نهایت، فقط یک باریکه‌ی کوچک از مایع وارد بطری می‌شود.

در دنیای کسب‌وکار هم دقیقاً همین اتفاق می‌افتد! شما در دهانه‌ی گشادِ قیف، صدها نفر را از طریق تبلیغات، شبکه‌های اجتماعی یا مغازه خود با محصولتان آشنا می‌کنید. اما قرار نیست تمام این افراد تا انتهای مسیر با شما بمانند و کارت بکشند. در هر مرحله، عده‌ای از آدم‌ها ریزش می‌کنند و در پایینِ قیف، فقط تعداد کمی به عنوان «خریدارِ واقعی» خارج می‌شوند. این ریزش کاملاً طبیعی است و در بزرگترین شرکت‌های دنیا هم اتفاق می‌افتد.

💡 "بزرگترین اشتباه یک فروشنده این است که توقع داشته باشد هر کسی که از جلوی مغازه‌اش رد می‌شود، حتماً خرید کند. فروش یک فرایندِ غربالگری است، نه یک طلسمِ جادویی!" — احسان جعفری


سه مرحله اصلی قیف فروش (از غریبه تا خریدار)

برای اینکه بدانیم چرا آدم‌ها وسط راه پشیمان می‌شوند، باید بدانیم آن‌ها از چه مراحلی عبور می‌کنند. هر انسانی برای اینکه پولش را به شما بدهد، باید از ۳ ایستگاهِ مهم در ذهنِ خودش عبور کند:

ایستگاه اول: دهانه قیف (مرحله آشنایی و جلب توجه)

در این مرحله، آدم‌ها اصلاً نمی‌دانند شما کی هستید! آن‌ها غریبه‌هایی هستند که سرشان به کار خودشان گرم است. ناگهان شما با یک پستِ جذاب، یک تابلوِ زیبا یا یک پیامک، توجه آن‌ها را جلب می‌کنید. وظیفه‌ی شما در این مرحله فروش نیست؛ وظیفه‌ی شما فقط این است که بگویید: «سلام! من اینجا هستم و می‌توانم فلان مشکلِ تو را حل کنم.»

ایستگاه دوم: وسطِ قیف (مرحله بررسی و اعتماد کردن)

در این مرحله، آدم‌هایی که به محصول شما نیازی نداشتند، از قیف بیرون می‌روند و ریزش می‌کنند. کسانی که می‌مانند، به محصول شما علاقه‌مند شده‌اند، اما هنوز به شما اعتماد ندارند! آن‌ها شروع می‌کنند به پرسیدن قیمت، چک کردنِ نظرات بقیه مشتری‌ها، مقایسه کردن شما با همکارانتان و پرسیدن سوالات زیاد. این افراد در واقع در حال «سبک و سنگین کردن» هستند تا ببینند آیا شما ارزشِ اعتماد کردن را دارید یا نه.

📚 پیشنهاد ویژه مطالعه: به آدم‌هایی که در این مرحله هستند و سوال می‌پرسند، لیدِ گرم می‌گویند. برای اینکه بدانید چطور باید با این افراد صحبت کنید تا فرار نکنند، حتماً مقاله تفاوت لید سرد و گرم؛ با هر کدام چطور برخورد کنیم؟ را مطالعه کنید.

ایستگاه سوم: انتهای قیف (مرحله تصمیم‌گیری و خرید)

در این مرحلهِ بسیار باریک، فقط تعداد کمی از آدم‌ها باقی مانده‌اند. آن‌ها محصول شما را پسندیده‌اند و اعتماد هم کرده‌اند، اما به یک «هلِ کوچک» برای کارت کشیدن نیاز دارند. در اینجا شما باید با یک پیشنهادِ شیرین (مثل یک تخفیفِ زمان‌دار، ضمانتِ پس گرفتن کالا یا ارسالِ رایگان) آن‌ها را ترغیب کنید تا همین الان خریدشان را نهایی کنند.

📚 پیشنهاد ویژه مطالعه: اگر نمی‌دانید در مرحله‌ی آخر چطور از مشتری پول بگیرید و کار را تمام کنید، خواندن مقاله چگونه هر چیزی را به هر کسی بفروشیم؟ به شما جسارتِ فوق‌العاده‌ای در اتمام فروش می‌دهد.


چرا مشتری‌ها وسط راه غیبشان می‌زند؟

حالا که فهمیدیم قیف فروش چیست، سوال مهم این است: چرا گاهی اوقات قیفِ ما بیش از حد ریزش دارد؟ چرا هزار نفر قیمت می‌پرسند ولی حتی یک نفر هم نمی‌خرد؟ در اینجا معمولاً قیفِ شما «سوراخ» شده است! بیایید چند تا از این سوراخ‌های خطرناک را با هم بررسی کنیم:

۱. ورودیِ اشتباه در بالای قیف: فرض کنید شما فروشنده گوشتِ کبابی هستید، اما تبلیغاتِ خود را جلوی یک رستوران گیاه‌خواران پخش می‌کنید! طبیعتاً هزاران نفر آگهی شما را می‌بینند، اما چون مخاطبِ هدفِ شما نیستند، در همان دهانه قیف ریزش می‌کنند. شما باید تبلیغات خود را دقیقاً به کسانی نشان دهید که درد و نیازِ محصول شما را دارند.

۲. برخوردِ سرد و بی‌حوصله در وسط قیف: مشتری پیام می‌دهد و با احترام سوال می‌پرسد، اما شما با بی‌حوصلگی فقط یک کلمه جواب می‌دهید یا ساعت‌ها او را منتظر می‌گذارید. در این لحظه، مشتری احساس بی‌احترامی می‌کند و بلافاصله از قیف شما خارج می‌شود و سراغ رقیبتان می‌رود.

۳. ترس از دست دادنِ پول در پایین قیف: مشتری همه‌چیز را پسندیده، اما می‌ترسد که اگر جنس خراب بود چه کار کند؟ وقتی شما هیچ ضمانتی نمی‌دهید و به او اطمینان خاطر نمی‌بخشید، ترس بر او غلبه می‌کند و از خرید منصرف می‌شود.

📚 پیشنهاد ویژه مطالعه: خیلی وقت‌ها دلیلِ فرار مشتری ربطی به محصول ما ندارد، بلکه به ذهنیتِ او مربوط است. مقاله چرا مشتریان خرید نمی‌کنند؟ (کالبدشکافی ۱۰ دلیل اصلی) می‌تواند رازهای جالبی را برایتان فاش کند.


چطور سوراخ‌های پنهانِ کسب‌وکارمان را ببندیم؟

برای اینکه تعداد خریداران نهایی را زیاد کنید، نیازی نیست مدام پولِ تبلیغات بدهید تا دهانه قیف را گشادتر کنید! بلکه باید سوراخ‌های مسیر را بگیرید تا افرادِ کمتری فرار کنند.

  • شفاف باشید: قیمت و مشخصاتِ محصول را قایم نکنید! وقتی اطلاعاتِ کامل را می‌نویسید، مشتری احساس می‌کند شما آدمِ صادقی هستید و مرحله‌ی اعتماد خیلی سریع‌تر طی می‌شود.
  • داستان بگویید: به جای اینکه مثل یک ربات فقط بگویید «جنس من خوب است»، از تجربه‌ی مشتریان قبلی برای آن‌ها داستان بگویید. داستان‌ها احساساتِ انسان را درگیر می‌کنند و آن‌ها را با سرعتِ بیشتری به انتهای قیف هل می‌دهند.
  • پیگیری کنید (بدون ایجاد مزاحمت): اگر کسی قیمت پرسید و رفت، او را رها نکنید. دو روزِ بعد یک پیام محترمانه بدهید و بگویید: "امیدوارم حالتان خوب باشد؛ فقط خواستم بپرسم آیا در مورد محصولی که پرسیدید، سوالِ بی‌جوابی در ذهنِ شما باقی مانده که بتوانم کمکتان کنم؟" همین پیگیریِ ساده، ده‌ها مشتریِ ازدست‌رفته را به خریدار تبدیل می‌کند.

نتیجه‌گیری

مفهوم قیفِ فروش به ما یادآوری می‌کند که «فروش» یک اتفاقِ ناگهانی و شانسی نیست؛ بلکه یک مسیر و یک سفرِ جذاب است. وظیفه‌ی ما به عنوان یک فروشنده یا صاحب‌کار این نیست که به زور دستِ مشتری را بگیریم و به تهِ قیف پرتاب کنیم! وظیفه‌ی ما این است که مسیر را برای او آنقدر روشن، محترمانه و جذاب کنیم که خودش با کمالِ میل و رضایت، تا انتهای این سفر با ما همراه شود. دفعه‌ی بعد که کسی از شما خرید نکرد، به جای غصه خوردن بررسی کنید که او در کدام مرحله از قیفِ شما خارج شده است.

📋 ۳ کاری که همین امروز باید انجام دهید (اقدامک‌های عملی):
۱. یک کاغذ بردارید و بررسی کنید بیشترین ریزشِ مشتریِ شما در کدام بخش است؟ (آیا در مرحله آشنایی است، یا در مرحله پرسیدن سوالات و قیمت؟)
۲. امروز به ۲ نفر از کسانی که هفته گذشته قیمت پرسیده‌اند اما خرید نکرده‌اند، پیام دهید و خیلی محترمانه جویای وضعیتشان شوید.
۳. در صفحه کاری یا مغازه‌تان، یک برگه ضمانت یا یک قولِ محکم (مثلاً تعویض کالا در صورت خرابی) قرار دهید تا ترسِ مشتری در مرحله آخر از بین برود.

بسیاری از کسب‌وکارها محصولات بی‌نظیری دارند و هزینه‌های میلیونی برای تبلیغات می‌کنند، اما به دلیلِ داشتنِ سوراخ‌های نامرئی در مسیر ارتباط با مشتری، تمام زحماتشان هدر می‌رود. پیدا کردنِ این گره‌های پنهان، از داخلِ کار بسیار سخت است. گفتگو با یک فرد باتجربه که از بیرون به سیستمِ شما نگاه می‌کند، می‌تواند این ایراداتِ کوچک اما حیاتی را کشف کرده و فروش شما را متحول کند.

درخواست یک جلسه هم‌فکری و بررسی مسیر کاری


❓ پرسش‌های متداول (FAQ)

۱. آیا ریزش مشتری در قیفِ فروش صد در صد طبیعی است؟ بله، کاملاً طبیعی است! حتی بزرگترین فروشگاه‌های اینترنتیِ دنیا مثل آمازون هم می‌دانند که از هر ۱۰۰ نفری که وارد سایت می‌شوند، فقط درصدِ کمی خرید می‌کنند. شما نمی‌توانید ریزش را به صفر برسانید، اما با رفتارِ درست می‌توانید درصدِ خریداران را افزایش دهید.

۲. چطور بفهمیم تبلیغاتِ ما مشتریِ اشتباهی وارد قیف کرده است؟ اگر تبلیغی انجام دادید و صدها نفر آمدند اما سوالاتی پرسیدند که اصلاً ربطی به خدماتِ شما نداشت، یا وقتی قیمت را شنیدند با تعجبِ زیاد رفتند، نشان می‌دهد که تبلیغِ شما در جایِ اشتباهی پخش شده و آدم‌هایی را جذب کرده که اصلاً قدرتِ خرید یا نیاز به محصول شما را نداشته‌اند.

۳. بهترین راه برای ترغیب مشتری در انتهای قیف (هنگام کارت کشیدن) چیست؟ استفاده از قانون "کمیابی". آدم‌ها وقتی احساس کنند ممکن است چیزی را از دست بدهند، سریع‌تر تصمیم می‌گیرند. مثلاً گفتنِ این جمله که: "از این مدل با این قیمتِ تخفیف‌خورده فقط ۲ عدد در انبار باقی مانده است"، به مشتری کمک می‌کند تا از تردید خارج شود.

شما امتیاز از ۵ را ثبت کرده‌اید.

اشتراک‌گذاری این مقاله

آخرین مقالات

چگونه درخواست افزایش حقوق بدهیم بدون اینکه مدیرمان را عصبانی کنیم؟

چگونه درخواست افزایش حقوق بدهیم بدون اینکه مدیرمان را عصبانی کنیم؟

مطالعه
سوالات متداول مصاحبه استخدامی کدامند؟

سوالات متداول مصاحبه استخدامی کدامند؟

مطالعه
چرا هزینه‌ها همیشه با افزایش حقوق بالا می‌روند؟

چرا هزینه‌ها همیشه با افزایش حقوق بالا می‌روند؟

مطالعه
فریلنسری چیست؟

فریلنسری چیست؟

مطالعه
تله موش مالی چیست؟

تله موش مالی چیست؟

مطالعه

دیدگاه و نظرات (0)

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد!