ehsanjafary.com

ترس از درخواست پول؛ چرا خجالت می‌کشید قیمت بدهید؟

آیا موقع اعلام قیمت صدایتان می‌لرزد یا سریع تخفیف می‌دهید؟

توسط احسان جعفری | 10 دی 1404 | قواعد فروش | زمان مطالعه : 1
ترس از درخواست پول؛ چرا خجالت می‌کشید قیمت بدهید؟

ترس از درخواست پول؛ چرا خجالت می‌کشید قیمت بدهید؟ (جراحی ریشه‌های روانی + راهکار)


مقدمه: لحظه وحشتناک «چقدر تقدیم کنم؟»

همه چیز تا ثانیه‌های آخر عالی پیش رفته است. شما با مشتری گرم گرفته‌اید، نیازهایش را شنیده‌اید، بهترین محصولتان را پرزنت کرده‌اید و برق رضایت را در چشمان مشتری دیده‌اید. اما ناگهان، مشتری آن سوال سرنوشت‌ساز را می‌پرسد: «خب مهندس، قیمت نهاییش برای ما چقدر درمیاد؟»

و دقیقاً در همین لحظه، انگار اکسیژن اتاق قطع می‌شود. ضربان قلب شما بالا می‌رود، گلویتان خشک می‌شود، نگاهتان را می‌دزدید و ناخودآگاه جملاتی از دهانتان خارج می‌شود که تمام سود شما را نابود می‌کند:

  • «حالا شما ببر، باهم کنار میایم.»
  • «قابل شما رو نداره، اصلا مهم نیست پولش.»
  • «قیمتش ۱۰ تومنه ولی چون شمایید ۸ تومن میزنم.»

این سناریو برایتان آشنا نیست؟ چرا ما که برای تولید آن محصول یا یادگیری آن خدمت سال‌ها زحمت کشیده‌ایم، درست در لحظه‌ای که باید «پاداش» زحمت‌مان را بگیریم، احساس گناه می‌کنیم؟ چرا احساس می‌کنیم اگر قیمت واقعی را بگوییم، مشتری قهر می‌کند؟ جالب است بدانید این یکی از ۱۰ دلیل اصلی که چرا مشتریان خرید نمی‌کنند است؛ نه به خاطر قیمت بالا، بلکه به خاطر «عدم اطمینان فروشنده به قیمت».

احسان جعفری، بیزنس کوچ و استراتژیست فروش، این پدیده را «خودزنی مالی» می‌نامد:

«فروش، تبادل ارزش است، نه گدایی. اگر موقع قیمت دادن می‌ترسید، یعنی در عمق ناخودآگاهتان باور ندارید که محصولتان به اندازه آن پول می‌ارزد. یا بدتر، باور دارید که پول گرفتن از مردم کار "زشتی" است. فروشنده‌ای که از درخواست پول می‌ترسد، مثل جراحی است که عمل قلب را عالی انجام می‌دهد اما خجالت می‌کشد بخیه بزند؛ بیمار (فروش) خونریزی می‌کند و می‌میرد.»

در این مقاله تخصصی، ما نمی‌خواهیم نصیحت کنیم. ما می‌خواهیم تیغ جراحی را برداریم و این غده چرکی «ترس از پول» را که سال‌هاست درآمد شما را پایین نگه داشته، خارج کنیم.


بخش اول: ریشه‌یابی ترس؛ چرا زبانم می‌گیرد؟

بسیاری از فروشندگان فکر می‌کنند مشکل‌شان «فن بیان» است. آن‌ها می‌گویند: «من فقط نمی‌دانم چطور جمله را بگویم.» اما مشکل واژه‌ها نیستند؛ مشکل احساسی است که پشت واژه‌ها پنهان شده است. تا زمانی که ریشه‌های فاسد ذهنی خشک نشوند، یادگیری تکنیک‌های کلامی بی‌فایده است.

ما در مقاله مرجع و مادر این بخش، یعنی [روانشناسی ثروت؛ چرا سقف درآمدی شما تغییر نمی‌کند؟] به طور مفصل توضیح دادیم که چگونه "ترموستات مالی" شما روی اعداد پایین قفل شده است. اما در اینجا می‌خواهیم اختصاصاً روی ۳ ریشه اصلیِ ترس از قیمت دادن زوم کنیم.

۱. ریشه اول: گره خوردن «ارزش محصول» با «ارزش وجودی» (Self-Worth)

این عمیق‌ترین دلیل ترس است. وقتی مشتری به قیمت شما می‌گوید «نه» یا «گرونه»، شما آن را به خودتان می‌گیرید. شما فکر می‌کنید: «چون قیمت من را قبول نکرد، پس من ارزشمند نیستم.»

بسیاری از فروشندگان ایرانی، ناخودآگاه دچار کمبود عزت نفس هستند. آن‌ها برای اینکه احساس «ارزشمندی» و «دوست‌داشتنی بودن» کنند، سعی می‌کنند مشتری را راضی نگه دارند. و ساده‌ترین راه برای راضی کردن دیگران چیست؟ اینکه از حق خودمان بگذریم! در واقع شما تخفیف می‌دهید تا مشتری لبخند بزند و شما حس کنید «آدم خوبی» هستید. این یک باج‌دهی عاطفی است، نه تجارت.

راهکار ذهنی: باید بین «هویت خودتان» و «قیمت محصولتان» یک دیوار بتنی بکشید. اگر حس می‌کنید در جلسات فروش کم می‌آورید، مشکل محصول نیست؛ مشکل درونی است. پیشنهاد می‌کنم حتماً برنامه عملی مقاله راهکارهای افزایش اعتماد به نفس در ۳۰ روز را اجرا کنید. تا زمانی که ظرف وجودی‌تان پر نشود، همیشه محتاج تایید مشتری باقی می‌مانید.

۲. ریشه دوم: تصویر ذهنی «دزد» یا «زورگیر»

بیایید صادق باشیم. در فرهنگ ما، گاهی پول گرفتن با واژه‌های منفی هم‌نشین شده است: «پول مردم را خوردن»، «جیب مردم را خالی کردن». این‌ها همان ۵ باور محدودکننده که جلوی پولسازی شما را گرفته است.

اگر در ناخودآگاهتان باور داشته باشید که «آدم‌های پولدار، انسان‌های بدی هستند»، وقتی می‌خواهید قیمت بالایی بدهید، صدای درونی‌تان می‌گوید: «نکنه مشتری فکر کنه من طمع‌کارم؟» این صدا باعث می‌شود برای فرار از حس «گناه»، سریع قیمت را پایین بیاورید. اما واقعیت چیست؟ یک پزشک متخصص که جان بیمار را نجات می‌دهد و ۵۰۰ میلیون تومان می‌گیرد، دزد است؟ خیر، او یک ناجی است. شما هم اگر محصولی دارید که مشکلی را حل می‌کند، یک ناجی هستید.

(برای اینکه بفهمید ذهنیت شما نسبت به پول چقدر سالم یا بیمار است، حتماً مقاله تفاوت‌های ذهنی افراد میلیاردر و فقیر را مطالعه کنید).

۳. ریشه سوم: فرافکنی جیب خود روی مشتری (Projection)

این اشتباه محاسباتی بسیاری از فروشندگان است که هنوز "ذهنیت کارمندی" دارند. فرض کنید شما خودتان برای خرید یک کفش ۲ میلیون تومانی، ۳ بار حساب کتاب می‌کنید. وقتی می‌خواهید محصول ۵۰ میلیونی خودتان را بفروشید، ناخودآگاه فکر می‌کنید: «۵۰ میلیون خیلی پوله! مشتری چطور می‌خواد اینو بده؟»

شما ترس‌های مالی خودتان را به مشتری نسبت می‌دهید. اما حقیقت بازار چیز دیگری است. برای بسیاری از مشتریان شما، ۵۰ میلیون تومان پولی نیست، به شرطی که «ارزش» دریافت کنند. تا زمانی که ذهنیت شما از "محاسبه هزینه" به "خلق ارزش" تغییر نکند، همیشه ارزان خواهید فروخت. تغییر این نگاه دقیقاً همان چیزی است که ما در مقاله [فرمول ذهنی تبدیل درآمد کارمندی به درآمدهای نجومی] آموزش می‌دهیم.


بخش دوم: تکنیک‌های «اقتدار در قیمت‌گذاری» (جعبه ابزار عملی)

حالا که ریشه‌ها را شناختیم، بیایید سراغ «چگونه» برویم. چطور قیمت را اعلام کنیم که نه خودمان بلرزیم و نه مشتری فرار کند؟

۱. تکنیک سکوتِ محض (The Golden Silence)

قدرتمندترین تکنیک مذاکره در دنیا، سکوت است. رایج‌ترین اشتباه فروشندگان این است که بعد از اعلام قیمت، دچار اضطراب می‌شوند و شروع به حرف زدن می‌کنند تا سکوت سنگین را بشکنند:

  • ❌ غلط: «قیمت این پکیج ۲۰ میلیون تومانه... البته میدونم الان بازار خرابه و شاید براتون سخت باشه...»

وقتی بعد از قیمت حرف می‌زنید، سیگنال می‌دهید که: «قیمت من واقعی نیست و من آماده عقب‌نشینی هستم.» این یکی از بدترین ترفندهای زبان بدن است که ضعف شما را نشان می‌دهد.

  • ✅ درست: «قیمت نهایی این پکیج، ۲۰ میلیون تومان است.» (و حالا لبخند بزنید و سکوت کنید). حتی اگر ۱۰ ثانیه طول کشید، حرف نزنید. اولین کسی که سکوت را بشکند، بازنده است.

۲. تکنیک ساندویچ قیمت (Price Sandwich)

هرگز قیمت را «لخت و عور» وسط اتاق نیندازید! ذهن انسان اگر فقط عدد را بشنود، درد می‌کشد (دردِ پرداخت). باید قیمت را بین دو لایه از «لذت و ارزش» بسته‌بندی کنید.

  • لایه نان اول (یادآوری ارزش): «ببینید، با توجه به اینکه این نرم‌افزار باعث میشه ۳ نفر از پرسنل شما آزاد بشن...»
  • لایه گوشت (قیمت): «سرمایه‌گذاری شما برای این سیستم ۵۰ میلیون تومانه...»
  • لایه نان دوم (منفعت نهایی): «که در کمتر از ۳ ماه به جیب شما برمی‌گرده.»

این تکنیک یکی از سرفصل‌های مهم در لیست مهارت‌های ضروری یک فروشنده موفق است که باید ملکه ذهن‌تان شود.

۳. تمرینِ ذهنی «اعداد بزرگ» (Mental Gym)

اگر گفتن عدد «۱۰ میلیون» برایتان سخت است، دلیلش این است که «ظرف ذهنی» شما کوچک است. باید عضله‌های ذهنی‌تان را با وزنه‌های سنگین‌تر تمرین دهید.

  • تمرین: روزی ۱۰ بار جلوی آینه بایستید و به چشمان خودتان نگاه کنید و بگویید: «قیمت این خدمات ۱ میلیارد تومان است.» اوایل خنده‌تان می‌گیرد یا صدایتان می‌لرزد. اما بعد از یک هفته، عدد ۱ میلیارد برایتان عادی می‌شود. آن وقت وقتی می‌خواهید به مشتری بگویید «۱۰ میلیون»، مثل پول خرد به نظرتان می‌رسد و با چنان راحتی آن را بیان می‌کنید که مشتری هم حس می‌کند ارزان است!

۴. قدرت «نه» گفتن به مشتریان ارزان

گاهی اوقات برای به دست آوردن پول‌های بزرگ، باید یاد بگیرید به مشتریانی که چانه می‌زنند و وقت شما را می‌گیرند، «نه» بگویید. بسیاری از فروشندگان می‌ترسند مشتری را از دست بدهند. اما هنر نه گفتن بدون احساس گناه مهارتی است که کلاس کاری شما را بالا می‌برد و جا را برای مشتریان VIP باز می‌کند.


بخش سوم: مواجهه با «گرونه» (مدیریت اعتراضات)

شما با اقتدار قیمت دادید، اما مشتری می‌گوید: «اوه! چه خبره؟ خیلی گرونه.» اینجا اکثر فروشندگان می‌ترسند و می‌گویند: «چقدر مد نظرتونه؟» اما فروشنده ستاره می‌داند که «گرونه» یعنی: «هنوز من را قانع نکردی که اینقدر می‌ارزد.»

پاسخ حرفه‌ای: با آرامش و لبخند بگویید: «حق دارید، در نگاه اول شاید زیاد به نظر برسد. اما سوال من این است: گران نسبت به چی؟ آیا نسبت به بودجه‌ای که در نظر داشتید، یا نسبت به کیفیتی که انتظار دارید؟»

این سوال توپ را در زمین مشتری می‌اندازد. گاهی اوقات مشتری فقط دارد شما را تست می‌کند. اگر شما بتوانید در همین لحظه بحرانی، خونسردی خودتان را حفظ کنید و با استفاده از تکنیک پا لای در یا تکنیک‌های مشابه، گفتگو را ادامه دهید، برنده شده‌اید.


نتیجه‌گیری: پول، پاداشِ شجاعت است

دوست عزیز، بازار به محصولات خوب پاداش نمی‌دهد؛ بازار به فروشندگان شجاع پاداش می‌دهد. تا زمانی که از درخواست پول بترسید، کائنات فرض را بر این می‌گذارد که شما نیازی به پول ندارید (یا لیاقتش را ندارید).

شما امروز یاد گرفتید که ترس شما ریشه در عزت نفس، باورهای غلط و عدم تمرین دارد. اگر می‌خواهید نقاط ضعف خود را دقیق‌تر بشناسید، پیشنهاد می‌کنم همین امروز جدول تحلیل SWOT در فروش را برای خودتان پر کنید تا ببینید دقیقاً کجاها پول را روی میز جا می‌گذارید.

غلبه بر این ترس، فقط با خواندن مقاله ممکن نیست. شما نیاز دارید که در یک محیط ایزوله، تحت نظر مربی و با سناریوهای واقعی، بارها و بارها «قیمت دادن» را تمرین کنید.

در دوره جامع نقشه گنج، ماژولی به نام «نهایی‌سازی فروش (Closing)» داریم. این ماژول دقیقاً برای همین لحظه طراحی شده است. ما در این بخش، تکنیک‌هایی را آموزش می‌دهیم که بزرگترین معامله‌گران دنیا برای بستن قراردادهای میلیاردی استفاده می‌کنند. شما یاد می‌گیرید چطور بدون باج دادن، بدون تخفیف‌های التماسی و با حفظ شأن خودتان، پول را نقد کنید.

اگر آماده‌اید که یکبار برای همیشه پرونده «خجالت» را ببندید و وارد لیگ حرفه‌ای‌ها شوید، همین الان سرفصل‌های این بخش حیاتی را بررسی کنید:

💎 دانلود کاتالوگ کامل دوره و سرفصل‌های نهایی‌سازی فروش:

👉 [دانلود فایل PDF سرفصل‌های دوره نقشه گنج]


❓ سوالات متداول (FAQ)

۱. اگر قیمت دادم و مشتری رفت و پشت سرش را هم نگاه نکرد چی؟ تبریک می‌گویم! شما یک مشتری غیرواقعی (که فقط دنبال ارزانی بود) را فیلتر کردید و وقت‌تان برای مشتریان واقعی آزاد شد. نترسید، مشتری که کیفیت بخواهد، برمی‌گردد.

۲. آیا نباید برای جذب مشتری اول کار ارزان بفروشم؟ خیر! این استراتژی خودکشی است. مشتری که به خاطر ارزانی بیاید، به خاطر ۱۰۰۰ تومان ارزان‌ترِ رقیب هم می‌رود. شما باید روی «ارزش» رقابت کنید نه قیمت. ارزان‌فروشی، برند شما را در ذهن مشتری «بی‌کیفیت» جا می‌اندازد.

۳. چطور بفهمم کی وقت قیمت دادن است؟ هرگز تا زمانی که مشتری عاشق محصول نشده و «دردش» درمان نشده، قیمت ندهید. قیمت باید آخرین قطعه پازل باشد. اگر اول قیمت بدهید، مشتری فقط عدد را می‌بیند و قضاوت می‌کند، اما اگر آخر بدهید، ارزش را می‌بیند.

اشتراک‌گذاری این مقاله:

آخرین مقالات

پاسخ به مشتری که میگه باید فکر کنم

پاسخ به مشتری که میگه باید فکر کنم

مطالعه
تکنیک "ساندویچ قیمت"

تکنیک "ساندویچ قیمت"

مطالعه
مدیریت اعتراضات مشتری

مدیریت اعتراضات مشتری

مطالعه
قدرت نوشتن اهداف

قدرت نوشتن اهداف

مطالعه
لیست سیاه کلمات در مذاکره

لیست سیاه کلمات در مذاکره

مطالعه

دیدگاه و نظرات (0)

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد!